الملا فتح الله الكاشاني
208
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
خود ميآفريند و زنده ميگرداند و ميميراند و تدبير عالم مىكند پس لازم ايشان آنست كه قايل بالوهيت او شوند پس ذكر اينقول جهت توضيح جهل ايشان است و تفضيح معتقد ايشان پس بر فساد قول ايشان احتجاج مينمايد به اينكه * ( قُلْ ) * بگو اى محمد صلَّى اللَّه عليه و آله * ( فَمَنْ يَمْلِكُ ) * پس كيست كه مالك باشد و منع كند * ( مِنَ اللَّه ) * از قدرت و ارادهء خدا * ( شَيْئاً ) * چيزى را استفهام براى انكار است يعنى هيچ كس مانع اراده و قدرت الهى نتواند شد * ( إِنْ أَرادَ ) * اگر اراده كند خداى * ( أَنْ يُهْلِكَ الْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ ) * آنكه هلاك كند عيسى بن مريم را * ( وَأُمَّه ) * و مادر او را * ( وَمَنْ فِي الأَرْضِ جَمِيعاً ) * و آنها را كه در زميناند همهء آنها مراد آنست كه مسيح مقهور و مقدور و قابل فنا است مانند ممكنات و چنين كس چگونه خدايى را شايد پس به جهت ازاحه شبهه كه ايشان را عارض شده در امر عيسى بجهة عدم والد او ميفرمايد كه * ( وَلِلَّه مُلْكُ السَّماواتِ وَالأَرْضِ ) * و مر خداى را است پادشاهى آسمانها و زمينها * ( وَما بَيْنَهُما ) * و آن چه ميان آنها است * ( يَخْلُقُ ما يَشاءُ ) * ميآفريند هر چه او مىخواهد چه او قادر على الاطلاق است پس بعضى از اشيا را بى اصل و مادهء مىآفريند چون آسمان و زمين و بعضى را از اصلى و مادهء خلق مىكند چنان كه ما بينهما و بعضى ديگر را انشا مىكند از اصلى كه از جنس ايشان نيست چون آدم از خاك و برخى از اصلى كه از جنس او است چون مولود از والدين و از مرد بىزن چون حوا و از زن بى مرد چون عيسى * ( وَاللَّه عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ) * و خداى بر همه چيزها توانا است و هر چه ميخواهد بر طريقه و كيفيتى كه مقتضاى حكمت و مصلحت او است ايجاد ميفرمايد و بعد از آن حكايت مىكند از فريقين اهل كتاب بقوله * ( وَقالَتِ الْيَهُودُ وَالنَّصارى ) * و گفتند جهودان و ترسايان * ( نَحْنُ أَبْناءُ اللَّه ) * ما پسران خدائيم يعنى اشياع و اتباع هر دو پسر اوئيم كه آن عزير و مسيح است و يا آنكه مقربان اوئيم مانند قرب و منزلت ولد بوالد و مثل رأفت و مهربانى پدر بپسر ابراهيم نخعى گفته كه در تورية با ايشان خطاب كرده كه يا ابنا احبارى ايشان چنين خواندند كه يا ابنا ابكارى و در كلمات انجيل است كه لاهب الى ربى و ربكم ايشان خواندند كه الى ابى و ابيكم و سدى گفتند كه ايشان دعوى كردند كه خداى وحى كرد بيعقوب كه ان ولدك كانوا اول ولدى يعنى فرزندان تو اول فرزندان منند يعنى من ايشان را در دوزخ بيش از چهل روز نگاه ندارم تا آتش گناهان ايشان را بسوزد و پاك شوند و بعد از آن بما نگاه كند و گويد اى فرزندان يعقوب بيرون آييد ما بيرون آئيم و ببهشت رويم و ذلك